دلپِرسه
بعد از چن سال دوری از شعر شیرین پارسی این چند خطو قلمی کردم . شاید به مناسبت همین روز . دهم اردی بهشت . روز ملی خلیج پارس . شایدم ادامه ش دادم چون به نظرم ظرفیتشو داره : بویِ شیرازِ تنت سعدیو مستش می کنه حافظو غزل غزل باده به دستش می کنه شبِ تاکستونِ سینه ت بویِ خیامو میده بویِ شیرِ گله هایِ میشِ ایلامو میده تو کویرِ سینه یِ تو وحشتِ وحشی کَمه عاشقِ کویر شدن یه آرزویِ مبهمه کسی که عاشقه کی میتونه عشقو بس کنه ؟ جنگلایِ سبزِ گیلانو میخاد هرس کنه تویِ دریایِ خزر ماهی بشه ، شنا کنه خودشو تو دلِ هر کس که می تونه جا کنه ریشه یِ نخلِ جنوبت میره تا کویرِ خاش تنبِ کوچیکو میذاره رویِ تختِ زانواش تنگه یِ هرمزِ تو تاریخو فریاد میزنه پایه هایِ عشقتو رو برجِ میلاد میزنه خیلیا ذله شدن تو آرزویِ بُردنت پاپتی ها اومدن از دلِ ما بدزدنت لهجه یِ خلیجِ تو پارسیه ، تَنگِ شکره از تمومِ عسلِ خمینیا شیرینتره دِز و کارون می ریزن سایه شونو رویِ تنت آب تنی میدن دلاشونو رو هُرمِ بدنت کِرمایِ لعنتی اما رو تنت رژه میرن خونتو می مکنو با خونِ تو جون می گیرن می ریزن خونتو تویِ کشتیا حراج حراج میخورن نونتو میگیرن ازت باج و خراج پاپتیا اسمتو بیخودی هی خط می زنن رودِ اروندو میدزدن جایِ اون شط میزنن دل تو آبی تر از جلوه یِ آسمون شون الهی آتیش بیفته تو تمومِ جونشون برن و گم بشن ، از آبی یِ ساحلت پاشن خودشونو اونایی که دوس دارن عرب باشن و به گفت یکی از بچه های شاعر : و تنم فروشی نیست . مانا مانید .
| Design By : Pars Skin |

